روزمرگی نوشت
*صبح که علنا کلاس هاتو دودر میکنی و میخوابی تا 9...
*چه هوای بدی شده...همه اش خوابی ..همه اش بی خوابی!!!
*قطار مشهد _یزد با 6 ساعت تاخیر مامانت رو واست میرسونه..وای فردا یه نهار خوب افتادیم !
*شب گذشته با سید جوووووووووون کلی یاد قدیم کردی و الان لبخند میزنی و میگی :شکر...
*اولین نوشته و برگزیده..بازم تابلو !
*گلکت تماس میگیره و کلی رویه ات رو تقویت میکنه..تو چشمای من نگاه کن..خیلی دوست دارم گلم !
()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
روزمرگیه دل نوشت
*از صبح همه وجودت بی اختیار عرق میکنه ...بغضی تو سینه اته...بدتر از هم اون تنگی نفست هم !!!
*حاضری میزنی ولی....از فردا میترسی....
*مامان از حرم میگه و دلت میره همون کنج انقلاب کز میکنه...جز 4 ..با صلوات!!واسه شروع یه دوره جدید سوژه ی خوبیه !
*میخوای نکم خورشون بشی..یه دوش میگیری غسل میکنی و وضو میگیری بازم دستت میلرزه که اون تیکه نون روبگیره ..ولی میگیره و نمک خور میشی..چند روز چند دقیقه تا نمکدون شکستن!!!
*باید می ترکید که ترکید...السلام علیک یا مولای یا ابامحمد الحسن بنعلی الهادی و رحمه الله و برکاته..
*اون تسبیح رو فشار میدی وباز دلت اون کنج نجف رو میخواد...سهله چی؟؟دلت هوای حیاط بزرگ و بزگوار سهله رو کرده...ولی امشب 5 شنبه است...دعای کمیل بین الحرمین...
*مثل دیوونه ها به آسمون نگاه میکنی و دنبال رنگین کمون میگردی ولی مثلیکه نور ماه کمه نمیشه رنگین کمون رو دید...تا کی منتظر بودن ؟؟؟
()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
سخنی با رفیقِِ دلم ...
حاضریم رو زدم..امروز روز خوبی نبوده واست ولی به امشب خیلی خیلی یقین دارم...
راستی زیارتت قبول ....امشب!!!!
از فردا میترسم ...چیکار میکنی هان ؟!!!